خاطرات
من براي سال ها مينويسم سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود هميشه يكي بود يكي نبود بوسه اختراع طبيعت است براي هنگامي كه كلام قادر به بيان احساسات نيست مغرورانه اشك ريختيم ... چ چه مغرورانه سكوت كرديم ... چه مغرورانه التماس كرديم ... چه مغرورانه از هم گريختيم ... غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند . هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان كرديم.
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت
19:54 توسط هلمن| |
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت
19:49 توسط هلمن| |
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت
19:44 توسط هلمن| |
| Design By : Night Skin |


