تبليغاتX
خاطرات


خاطرات

دلم تنگ است دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

 سکوت از کوچه لبریز است

 صدایم خیس و بارانی است

 نمی دانم

نمی دانم

 چرا در قلب من پاییز طولانی است

نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 14:17 توسط هلمن| |

اگر سگي گرسنه را سير کني،

 

ديگر تو را گاز نخواهد گرفت.

 

اين فرق بين سگ و انسان است!

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:54 توسط هلمن| |

باران نمي شوم كه نگويي

با چه منتي خود را بر شيشه مي كوبد

تا پنجره را باز كنم و نيم نگاهي بيندازم

ابر مي شوم كه از نگراني يك روز باراني

هر لحظه را بگشايي و ما را در آسمان نگاه كني

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:50 توسط هلمن| |

در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود

 در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود

 ميشود حتي براي ديدن پروانه ها

شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود

 دست در دست پرنده بال در بال نسيم

 ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود

 كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود

 هرچه بود احساس بود

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 16:29 توسط هلمن| |

 انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي کند...

 

بگذار پايان تو را غافلگير کند

 

 درست مانند آغاز

 

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:11 توسط هلمن| |

تا وقتی قلب عریان كسی را ندیدی بدن عریانت رانشانش نده!

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد

 گریان مکن

قلبت را خالی نگه دار

اگرهم یه روزی خواستی كسی را در قلبت جای دهی

سعی كن كه فقط یكنفر باشد

 به او بگوكه تو را بیش تر از خودم

 وكمتر از خدا دوست دارم

زیرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز دارم .

نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:17 توسط هلمن| |


Design By : Night Skin