تبليغاتX
خاطرات


خاطرات

برگ در انتهاي زوال مي افتد

و ميوه در انتهاي کمال.

بنگر که چگونه مي افتي،

چون برگ زرد

يا سيب سرخ؟

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 18:4 توسط هلمن| |

نگاهت جوخه آتش،دلت فرمانده کشتن

        من آن محکوم اعدام،به جرم از دلم گفتن

                        نزن آن تر آخر را،به حق نیمه جان من

                                     این شد آروزی من،کنارت لحظه ای خفتن

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:23 توسط هلمن| |

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري


رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري


حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه


اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه


عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي


ياد تو مي افتم هر وقت


هي مي گم جاي تو خالي


هي ميگم جاي تو خالي


تو شباي پر ستاره


دل من هواتو داره


ياد من مي مونه نيستي


بودنت خواب و خياله


روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما


با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا


حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم


هي مي گم

معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان ..

 نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده

و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي

و به من قصه باران آموختي

ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست

 و درون انسانها پر از غم و تنهايي است

ونگاهم به باران تو افتاد

و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم

 و به تو و داشتن تو ميبالم

تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم

 درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 15:57 توسط هلمن| |

شادي را به كوچه هاي زندگي برگردانيم .

با محبت به در خانه ي همسايه زنيم

و اشكها را

 از چشمان پر نور دخترك همسايه كه از دوري بابا مي نالد پاك كنيم .

 در كوچه هاي زندگي گلهاي اميد بكاريم

 و با دستان پر محبت خود به آنها آب دهيم

تا به شكوفه نشتنشان را با چشم دل ببينيم

همان گونه كه علي

 با وجود مظلوميتش از همسايه اش دريغ نكرد

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 15:39 توسط هلمن| |

براي شب پيري در روز جواني بايد چراغي تهيه كرد.

ياد بگيريم كمتر صحبت كنيم تا زودتر به مقصد برسيم.

اگر درباره‌ي آينده نيانديشيد يقيناً آينده‌اي هم نخواهيد داشت.

كسي كه به اميد شانس نشسته باشد سالها پيش مرده است.

مردان شجاع فرصت مي آفرينند و ترسوها و ضعيفان منتظر فرصت مي نشينند.

هرروز وقتي را براي فكر كردن اختصاص دهيد تا صرفه جويي در زمان داشته باشيد.

نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 16:54 توسط هلمن| |

هر دگرگونی، حتی آنچه مشتاقش بوده ایم،

 

غمی در خود دارد،

 

زیرا هر آنچه پشت سر می گذاریم بخشی از وجود ماست،

 

باید بمیریم تا دوباره زاده شویم!

 

 

-آناتول فرانس

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:41 توسط هلمن| |

همه از مردن در راه اعتقادشان صحبت می‌کنند،

 

 

اما هیچکس از کشتن در راه اعتقادش دم نمی‌زند.

 

 

وینستون چرچیل

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:36 توسط هلمن| |

 من اگر اشک به دادم نرسد ميشکنم

اگر از ياد تو يادي نکنم ميشکنم

بر لب کلبه ي محصور وجود

 من اگر در اين خلوت خاموش سکوت

 اگر از ياد تو يادي نکنم ميشکنم

اگر از هجر تو آهي نکشم

تک و تنها

بخدا ميشکنم

ميشکنم...

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:50 توسط هلمن| |

 عشق فراموش کردن نيست     بخشيدن است

عشق گوش دادن نيست       درک کردن است

 عشق ديدن نيست         احساس کردن است

 عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست

  صبر داشتن و ادامه دادن است.

 

شما نظرتون چیه دوستان؟

نظرتون رو بگین  خوشحال میشم  بیشتر بدونم

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:42 توسط هلمن| |


Design By : Night Skin