خاطرات
قطره بارانم قطره بارانم... چون دری بسته شد راهی گشوده شد و چون راهی گشوده شد دری بسته شد و در این قصه تو در تو راهی بر پیشانیست و صبح در راه است آيا ميل داری با هم به دريا برويم و شنا کنيم؟ حقيقت ساده لوح، گول خورد و پيشنهاد دروغ را پذيرفت... آن دو با هم به کنار ساحل رفتند. وقتی که به ساحل رسيدند حقيقت لباس هايش رو درآورد و مشغول شنا شد... آنگاه دروغ حيله گر لباس های حقيقت را پوشيد و از آنجا گريخت... از آن پس هميشه حقيقت عريان و زشت به نظر می رسد و دروغ در لباس حقيقت با ظاهری آراسته خودنمايی می کند از طرف آقا حامد هدایی هرگز فكر كرده ايم كه با دروغ گفتن ازفضائل انساني دورمي شويم؟ ولي چرا غافليم كه مشكل گشاي حقيقي يعني آن خالق هستي ما را از دروغ گوئي منع فرموده اگر دروغ نگوئيم آيااو قادر نيست مشكل ما را حل كند ؟ آيادروغ گفتن ما به اين معني نيست كه به قدرت او شك داريم ؟ وآيا صداقت وراستگوئي به معني توكل واعتماد ما نيست ؟ که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد. در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهري دگرگونه مي يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول مي يابد. در دل هر زمستان ، تپشي از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندي از طلوع نمايان است . خواستم حرف بزنم.....گفتند گناه است...... گريه كردم....گفتند كودكانه است...... خنديدم.....گفتند ديوانه است...... حالا كه با تمام وجود سكوت كردم .....ميگويند عاشق شده است براي دادن گل به ديگران منتظر مراسم تدفين آنها نباشين شبي خواب ديدم که جهان سراسر شادي وزيبايي است . صبح که بيدار شدم ديدم جهان سراسر وظيفه و بايد است. پس، رفتم وآن وظايف را به انجام رساندم و ديدم به راستي جهان سراسر زيبايي و شادي است. عصا از کور ميدزدند ......... من از خوش باوري اينجا محبت جستجو کردم 

آياوقتي به هم دروغ مي گوئيم
براي گره گشائي مشكل خود به دروغ متمسك مي شويم
| Design By : Night Skin |


